مي دوني؟ من فكر مي كنم مزیتي كه خودکشی نسبت به مرگ طبیعی داره اینه که هر چی رو که دوست نداری ازت به جا بمونه، قبلش منهدم می کنی.
همون تصویر، همون نوشته، همون حرفاي آخر..
هموني می مونه که تو تصمیم می گیری بمونه.
آره. اینش خوبه.
به عشق آشکار شویم و به رنج...
مي دوني؟ من فكر مي كنم مزیتي كه خودکشی نسبت به مرگ طبیعی داره اینه که هر چی رو که دوست نداری ازت به جا بمونه، قبلش منهدم می کنی.
همون تصویر، همون نوشته، همون حرفاي آخر..
هموني می مونه که تو تصمیم می گیری بمونه.
آره. اینش خوبه.
اختلال عاطفی فصلی یا موسمی (به انگلیسی: Seasonal affective disorder) (با نام اختصاری SAD) یا افسردگی زمستانی نوعیافسردگی است که با کوتاهشدن روزها در فصل پائیز و زمستان سر رسیده و در بهار و تابستان از بین میرود.
پرخوابی، پرخوری و کندی روانی و حرکتی از بارزترین ویژگیهای آن است. بههم خوردن متابولیسم ملاتونین از عوامل آن است و قرار گرفتن در معرض نور شدید آن را درمان میکند.
براتون گفته بودم قانون تاريخ انقضاء رو؟
خيلي ساده است.
اين يه قانون كليه كه هيچ استثنايي نداره توش.
ببين،
قضيه اين جوريه كه همه ي آدما - مطلقاً همه ي آدما - يه تاريخ انقضايي دارن و جدا از اين كه چقدر طرف عاشقت باشه يا عاشقش باشي، بالاخره يه جايي يه وقتي، بي برو برگرد، موعدت سر مي رسه.. دست تو ام نيستا.. اتفاق مي افته صرفاً چون اين يه قانونه.
حالا وقتي به اين جا رسيدي، همين قانون دو راه جلوي پات مي ذاره:
راه اول (كه به شدت ريكامند مي شه) اينه كه يه يا علي بگي و بار و بنديلت رو جمع كني و بي هيچ اما و اگري بذاري بري پي كار و زندگيت.
دوميش هم مي شه اين كه هي دست دست كني و فكر كني مقطعيه و همه چي رو براه مي شه و اينا.
بعد وقتي قشنگ لجن مال شدي، تازه مي رسي به نقطه صفر راه اول،
دستت رو مي ذاري رو زانوت، یا علي رو مي گي و باقي قضايا...
چيزي كه مي خوام بگم اينه كه دنبال راه سومي نگرديد.
گند نزنيد به هر چي بوده و نبوده.
بريد.
بي اما و اگر.
می گه حیف که می شناسمت و گرنه امروز حتماً عاشقت می شدم!
- تو هیچ وقت بچه ای نداشتی که تخ.م خودت نباشه.
= دنیا پر از بچه هاییه که ت.خم من نیستن.
کسی که به تعداد موهای سرت باهاش خابیدی رو تو فیص بو.ک اد نکن..
ب گ..ا می ری.
دیگر امروز نبود.
دیروز بود.
همیشه دیروز بود،
و حالا دیروز است،
و من دیگر فکر نمی کنم،
و دیگر فکر نمی کنم.
من دیروز را می بینم.
من با او راه می روم.
با او ناهار می خورم،
و با او تنهای تنها می مانم.
او کم است،
او کم است.
او برای امروز من حسابی کم است.
و مادری که دو سال بعد از مرگ تنها فرزندش، قسم راستش هنــــــوز جون بَچَشه..
کسی که چیزی برای گفتن ندارد، دست به نوشتن نمی زند.